تبليغاتX
nmchimi

nmchimi

physical chemistry

چند سخن زیبا از بزرگان

امروز اولین روز بقیه زندگی شماست  " رابرت گرسیولد "

دور هم جمع شدن یک آغاز است .  دور هم باقی ماندن یک پیشرفت و با هم کار کردن یک موفقیت است " پرمودا "

بسیاری از مردم تمام عمر خود را در جزیره ای خیالی به نام " یک روز دست به کار خواهم شد " میگذرانند .  " دنیس ویتلی "

زمانی که چشمت به سازمانی بزرگ خورد بدانکه زمانی ، شخصی تصمیم شجاعانه ای گرفته است .  " وستر دراکر "

 

کسی که میپرسد تا 5 دقیقه احمق است ، کسی که نمی پرسد برای همیشه احمق است  " کنفسیوس "

و اما 2  ضرب المثل :

سربازی که آرزوی ژنرال شدن در سر نداشته باشد به درد نمیخورد " روسی "

وجود داشتن یک انسان خوب ( بیشتر ) در روی زمین بهتر از یک فرشته اضافی در بهشت است  " چینی " 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 13:59  توسط nm  | 

کاش ...

کاش خدا سه چيز را نمی افريد:

۱-عشق

۲-غرور

۳-دروغ

تا برای عشق  از روی غرور  ؛ دروغ نميگفتيم!

واقعا اين جور نيست

يک چيز ديگم هست:


در بارهی سه  چيز  با هيچ کسی حرف نزنين:

۱-عشق

۲-مذهب

۳-سياست

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 13:53  توسط nm  | 

I Found You

i didnt know where to go,
so i stayed alone here,
waiting for someone to rescue me.

no one came for me,
i wandered out alone,
and i found you.

a few were here before,
i found them once as well,
but none like you.

i feel free now,
my invisible chains lifted,
my happiness returned.

all because of you,
because you saw my tears,
and wiped them all away.

i smile now,
my hand in yours,
sitting here beside you.

i thank you,
you saved me,
but you dont know.

that if you hadn't cared,
and had simply walked away,
i wouldnt be here today.

Heather Devlin

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 13:52  توسط nm  | 

شبی .............

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجه ي گل هاي نيلوفر صدا كردم.

تمام شب براي باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم.

پس ازِ يك جستجوي نقره اي

در كوچه هاي آبي احساس

تورا از بين گل هايي كه در تنهايي ام روييد با حسرت جدا كردم

و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي

دلم حيران و سرگردان چشماني ست رويايي

و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم

تو را در دشتي از تنهايي وحسرت رها كردم

همين بود آخرين حرفت

ومن بعد از عبور تلخ و غمگينت

حريم چشمهايم را به روي اشكي از جنس غروب

ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم

نمي دانم چرا رفتي؟

نمي دانم چرا ، شايد خطا كردم

و تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي

نمي دانم كجا ، تا كي ، براي چه ،

ولي رفتي و بعد از رفتنت

باران چه معصومانه مي باريد

و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد

و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره

با مهرباني دانه برمي داشت

تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو ، آسمان چشمهايم خيس باران بود

و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي تو

تمام هستي ام از دست خواهد رفت

كسي حس كرد من بي تو

هزاران بار درهر لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت دريا چه بغضي كرد!

كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد

و من با آنكه ميدانم تو هرگز ياد من را

با عبور خود نخواهي برد

هنوز آشفته ي چشمان زيباي توام

برگرد !

ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از اين همه طوفان و وهم وپرسش و ترديد

كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت :

تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو

در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم

و من در حالتي مابين اشك و حسرت و ترديد

كنار انتظاري كه بدون پاسخ و سردست

و من در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل

ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر

نمي دانم چرا ؟ شايد به رسم و عادت پروانگي مان  باز

براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم

در گذرگاه زمان
خيمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شيرينی خود
می گذرد
عشق ها می ميرند
رنگ ها رنگ دگر می گيرند
و فقط خاطره هاست که چه شيرين و چه تلخ
با همه تلخی و شيرينی خود
می گذرد...

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 9:59  توسط nm  | 

روزها

all days
try by wings
darkly days
came like
dry lake
merry time look
meadows with
delight

روزها
همه روزها خواهند
با بالهاشان پرواز كنند .
روزهاي تيره
مانند درياچه‌اي
خشك شده در رسيد.
لحظات شيرين
چون چمنزار لذت بخش است .

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 9:52  توسط nm  | 

ای خدا

تنهايم ، خسته ، دلشكسته و پر بسته . از اضطراب لبريزم و از بي كسي پر. تنها تر از هميشه با چشم هايي گريان و قدم هايي لرزان به سوي تو گام برمي دارم.

اي بي نهايت مطلق !!

اي ابتداي شوق !!!

اي باور يقين !!

مي آيم تا شبانه سر بر آستانت بسايم ، تا شب شكوه هاي تنهايي ام را براي تو بخوانم.

تا غم دل با تو گويم . اكنون آماده ام ، آماده تر از هر زمان ديگر ، اين بار تنها نيامده ام ، دلم را نيز آورده ام . همين پرنده كوچكي كه به يادت روزي هزار بار بال مي گيرد و چون كبوتران حرم بر گرد هرچه عطر حضور مي دهد ، پرپر مي زند.

آمده ام تا تو را بستايم . اكنون اين منم آماده پريدن. تو بگو پروردگارا !!!!

چگونه تو را نستايم كه هرگاه از تو بريدم تو به من پيوستي !

هر گاه از تو جدا گشتم تو به نگاهم دخيل بستي . چگونه تو را نستايم كه تو ابتداي باور مني ! تو آغاز گر غزل هاي تشنه مني .

چگونه تو را نستايم كه تو ، تنها تو ، از عيب هاي بي شمار من چشم مي پوشي و هر بار به عذري گناهم را مي بخشي. تو حيا مي كني از نپذيرفتن عذرم اما من حيا نمي كنم از گناه كردن.

يا غافرالخطيئات ! يا قابل التوبات ! يا سامع الصلوات ! يا عالم الخفيات ! يا دافع البليات ! چگونه تو را نستايم كه در لحظه لحظه شكفتن ، در ثانيه ثانيه پروانه شدن پيله هاي شناخت ، تو راه برم بودي ، تنها تو ...

اكنون اين منم ، آماده هر گونه مجازات هر آنچه كه تو بخواهي زيباست  و

                                    هر آنچه تو بپسندي بر من رواست
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 9:51  توسط nm  |